خداوندا! اي کاش زندگي تازه اي را آغاز ميکرديم که در آن تزوير و دروغ  معني مفهومي نداشت آنگاه حس مي کرديم که حيات چيست ؟


زندگي چشمه لذتي است که آبي گوارا دارد . هر کجا ديديد که مسموم شده بدانيد از آنجا مردمي دو رنگ گذر کرده اند.


کاش تزوير در اين جهان هستي وداع مي گفت ، اما تزوير هرگز خود بخود از بين نميرود مگر ما آن را از روح خود برانيم .


الهي! تو را با کدام نام بخوانم که تو ندا دهنده لحظه هاي آرامش بخشي .تويي که با قطره اي اشک غرور سرکشان را آرام مي گرداني و شکوه وبزرگي صالحانت عطايمان مي فرمايي .


الهي ! تو را براي تمام لحظه هاي ناگزير رنج هاي دنيائيم مي خواهم و براي آن رستاخيز عظيم که هيچ دستي به ياريم بر نمي خيزد.


محبوبا ! من تو را براي امروز مي خواهم که شتاب لحظه هايم را به سوي خود هدايت کني و براي فردا که به تو نزديک تر شوم و براي عذر ديروز که بي تو سپري شد. تو را براي زندگيم هميشه مي خواهم .


آنکس که تو را دارد چه کم دارد و آنکه تو را ندارد چه دارد؟ دلي که به ياد تو آرام نگيردبه چه چيز و چه کس آرامش يابد و آنکه بر پناه شوق و انس تو آرميد چگونه به خوف و وحشت بيفتد و به تزلزل گرايد. معشوقا همه چيز از تو خوش است و همه کس با تو در خرمي و نشاط به سر مي برند. دل هاي ما را به عشق خود زنده نگه دار و چشم دل را به رخسار خود بينا گردان .


خدايا مرا به بديهايي که از آنها بيرونم آوردي باز مگردان...


# نویسنده :: مهديه :: يکشنبه 14 بهمن 1386 :: ساعت 7:3 صبح ::  نظرات ::





... تنها اميد ... - شيلو عج الله